امروز می خوام براتون یه مطلب قشنگ بذارم. ![]()
*$^جوک^$*
*یه روز یه کبریت سرشو می خارونه آتیش میگیره!! ![]()
*معلم: چند وقته که حموم نرفتی؟
شاگرد: آقا اجازه! از وقتی که امیر کبیرو تو حموم کشتن! ![]()
*یه نفر میره کله پزی، فروشنده ازش میپرسه: آقا چشم بذارم؟
مشتری: آره، ولی اول بذار قایم شم!!! ![]()
*یه روز یه خودکار آبی پدرش میمیره تا یک ماه مشکی مینویسه!![]()
* یه روز یه نفر میره برنج فروشی یه برنج تبرک می خره در کیسه برنجو که باز می کنه، میگه: پس آقا حمیدش کو؟!!!!! ![]()
امیدوارم که مورد پسندتون قرار گرفته باشه بچه های گلم!
دوستتون دارم
تا پست دیگه خداحافظ ![]()
![]()