تبليغاتX
مجله ی کودکان - بزرگ ترین راز دار
مطالب متنوع

من و پدر بزرگ یک راز داشتیم.من نمی دانستم راز یعنی چه.اما آن روز پدر بزرگ و من با کمک هم عیدی هایی را که پدر بزرگ گرفته بود در کاغذ های رنگی پیچیدیم.پدر بزرگ برای همه عیدی گرفته بود.اوبرای حسین هم یک شلوار قشنگ خریده بود.پدر بزرگ گفت:این یک راز است.تا روز عید هیچ کس نباید بفهمد که عیدیش چه چیزی است.من هرچه نگاه کردم عیدی خودم را ندیدم.گفتم شما برای همه عیدی خریده اید؟پدر بزرگ گفت:برای همه خریده ام. پرسیدم:برای من هم خریده اید؟ پدر بزرگ گفت:خریده ام ولی این یک راز است. گفتم:راز یعنی عیدی؟ پدر بزرگ خندید و گفت:راز یعنی چیزی که می دانیم ولی به هیچ کس نمی گویی.خدا همه چیز را می داند.اوبزرگ ترین رازدار است.برای همین هم دلش می خواهد ما مثل او راز دار باشیم.من و پدر بزرگ و خدا می دانستیم پدر بزرگ برای حسین چه چیزی عیدی گرفته است ولی فقط خدا و پدر بزرگ می دانستند عیدی من چیست!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 19:33  توسط فاطمه حق پرست  |