تبليغاتX
مجله ی کودکان
مطالب متنوع

شیر پیری بود که دیگر نمی توانست شکار کند. روزی برای این که از گرسنگی نمیرد راه چاره ای پیدا کرد. به داخل غاری رفت و خودش را به مریضی زد. حیوانات یکی یکی به داخل غار می رفتند تا از حال شیر با خبر شوند. شیر هم آن ها را می گرفت و می خورد. روباه که متوجه نقشه ی شیر شده بود دم در غار ایستاد و گفت: خب شیر حالت چه طور است؟!  شیر گفت: زیاد خوب نیستم چرا نمی آیی تو؟ روباه جواب داد: خیلی ممنون از جای پا ها معلوم است آن هایی که آمده اند تو هنوز بیرون نیامده اند!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 13:39  توسط فاطمه حق پرست  | 

بازم سلام حالا چندتا عکس از عمو پورنگ برای بچه های گل می ذارم

            

           

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 14:59  توسط فاطمه حق پرست  |