خوشحال می شم نظرت رو درباره ی وبلاگم بنویسی![]()
ممنون و متشکر![]()
![]()
![]()
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود.آخرین روز های فصل زمستان بود.آقا موشه شال و کلاه کرد تا از خانه بیرون برود.هفت تا بچه ی کوچولوی او کنار مادرشان ایستادند تا از پدر خدا حافظی کنند.خانم موشه کاغذی را به دست آقا موشه داد و گفت: فراموش نکنی همه ی هفت سین را بیاوری آن ها را نوشته ام: سیر سنجد سماق سمنو سبزه سیب و سکه. آقا موشه کاغذ را گرفت و آن را توی جیبش گذاشت. بچه ها را بوسید و رفت. پیدا کردن همه ی هفت سین برای آقا موشه کار سختی بود. اما برای عید نوروز باید سفره ی هفت سین چیده می شد. اقا موشه رفت و رفت تا به درخت سنجد رسید. خیلی خوش حال شد. با خودش گفت: اولین سین را پیدا کردم. پس شروع کرد به چیدن سنجد ها و جمع کردن آن ها توی کیسه اش. همین موقع صدای میو میوی پیشی را شنید. پیشی خیلی به او نزدیک بود. با چشم های درشت و سبیل های بلندش آماده بود تا بپرد و آقا موشه را بگیرد. آقا موشه پا به فرار گذاشت و پیشی هم دنبال او دوید. آقا موشه برو پیشی برو. کیسه ی سنجد سنگین بود ولی آقا موشه خیال نداشت آن را رها کند. او می دانست بچه هایش توی لانه منتظر هستند. پیشی خیلی تند می دوید. اقا موشه مجبور شد لا به لای بوته ها پنهان شود تا پیشی نتواند او را پیدا کند. آقا موشه پشت یک بوته نشست و از جایش تکان نخورد. پیشی همه جا را گشت اما آقا موشه را پیدا نکرد. هوا کم کم تاریک شد. پیشی بی حوصله و عصبانی به خانه بر گشت. آقا موشه کیسه ی سنجد ها را برداشت و به طرف لانه رفت. او خیلی غمگین بود. چون نتوانسته بود هفت سین را که خانم موشه گقته بود به خانه ببرد. خسته و ناراحت به لانه رسید. بچه ها و خانم موشه با خوشحالی در را برای او باز کردند. خانم موشه با مهربانی گفت: ما خوشحالیم که تو سالم و سلامت به خانه برگشتی. بعد سنجدها را از کیسه در آورد. آقا موشه هفت تا سنجد چیده بود. خانم موشه خندید و گفت: خب این هم هفت سین. بعد هفت تا سنجد را توی سفره ی عید گذاشت و همه با هم دور سفره ی هفت سین نشستند و عید نوروز را جشن گرفتند.
امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر یادتون نره ![]()
چندتا سایت معرفی می کنم برای بچه های زرنگ و باهوش لطفا کلیک کنید:
کتاب ارزشمند و بی نظیر نهج البلاغه در بردارنده ی برخی از سخنان و کلمات نورانی امام علی بن ابیطالب (ع) است که با ذوق و شوق و هنر علامه سیدرضی در سه بخش جداگانه جمع آوری شد.
بخش اول: سخنرانی های امام که شامل ۲۳۹ سخنرانی می باشد.
بخش دوم: نامه های امام به دوستان، دشمنان،فرماندهان و استانداران که شامل ۷۹ نامه می باشد.
بخش سوم:کلمات و جملات زیبا که شامل ۴۸۰ کلمه می باشد.
این کتاب، همیشه زنده و جاویدان است و همواره راه حل های نورانی و اساسی را مطرح می نماید و انسان را از هر گونه گمراهی و نادانی نجات می دهد. علاوه بر آن پاسخگوی نیازهای انسان در طول ۱۴۰۰ سال گذشته بوده و هم اکنون دانشمندان و محققان از سخنان گهربار آن حضرت بهره مند می شوند.
شقایق دریایی
شقایق دریایی جانوری است که در بستر دریا زندگی می کند. این جانور دارای شاخک های حساس گسترده ای است که او را به گل هل شبیه می سازد. شقایق دریایی با شاخک های خود حیوانات ریز و تکه های غذا را به دام می اندازد.

پر پر پر پرنده های زیبا
پر می زنند آن بالابالابالا
تو آسمان آبی
چرخ می خورند حسابی
کی به پرنده پرهای ناز داده؟
به بال او قدرت پرواز داده؟
خدا خدای خوب ما
دوست تمام بچه ها
من و پدر بزرگ یک راز داشتیم.من نمی دانستم راز یعنی چه.اما آن روز پدر بزرگ و من با کمک هم عیدی هایی را که پدر بزرگ گرفته بود در کاغذ های رنگی پیچیدیم.پدر بزرگ برای همه عیدی گرفته بود.اوبرای حسین هم یک شلوار قشنگ خریده بود.پدر بزرگ گفت:این یک راز است.تا روز عید هیچ کس نباید بفهمد که عیدیش چه چیزی است.من هرچه نگاه کردم عیدی خودم را ندیدم.گفتم شما برای همه عیدی خریده اید؟پدر بزرگ گفت:برای همه خریده ام. پرسیدم:برای من هم خریده اید؟ پدر بزرگ گفت:خریده ام ولی این یک راز است. گفتم:راز یعنی عیدی؟ پدر بزرگ خندید و گفت:راز یعنی چیزی که می دانیم ولی به هیچ کس نمی گویی.خدا همه چیز را می داند.اوبزرگ ترین رازدار است.برای همین هم دلش می خواهد ما مثل او راز دار باشیم.من و پدر بزرگ و خدا می دانستیم پدر بزرگ برای حسین چه چیزی عیدی گرفته است ولی فقط خدا و پدر بزرگ می دانستند عیدی من چیست!!!
امروز وقتي سارا از خواب بيدار شد ، مادرش گفت بيا صبحانه بخور . ولي سارا گفت ميل ندارم . وقتي به مدرسه رفت سركلاس حالش بد شد و فشارش پايين آمد و معلم او را نزد مربّي بهداشت فرستاد .
ما بچه ها بايد بدانيم كه صبح ها ، صبحانه بخوريم تا دچار ضعف جسماني نشويم و هميشه سالم و سرحال باشيم.
نوشته ای از سایت:نونهال
وقتي كه پيمان از مدرسه به خانه آمد بوي شديد گاز ، فضاي خانه را پر كرده بود .اولين كاري كه كرد اين بود كه گاز را از فلكه ي اصلي بست ، درهاي پنجره را باز كرد و با يك حوله ي مرطوب كه آن را در هوا تكان مي داد سعي كرد تا گاز را خارج كند ، سپس به محل كار مادرش زنگ زد تا خود را سريع تر به خانه برساند .
نوشته ای از سایت:نونهال
مامان نگار مي گفت: دخترم در خانه به همه سئوالات پاسخ ميدهد ولي نميدانم چرا در مدرسه همه چيز را فراموش ميكند!
اگه تو هم جزء اين دسته از بچه ها هستي ، فكري بكن.
وقتي ما از چيزي ميترسيم در بدن ما ماده ايي توليد مي شود كه روي مغز اثر ميگذارد و باعث مي شود كه نتوانيم خوب فكر بكنيم .اگر از پاي تخته رفتن خجالت مي كشي يا ميترسي حتما با معلمت مشورت كن اون ميتونه به تو كمك كند.
ديگران از كجا بدانند كه تو مطلبي را بلدي اما از گفتنش خجالت مي كشي؟
نوشته ای از سایت:نونهال

امروز پريسا در يك كتاب علمي خواند كه نوشيدن هشت ليوان آب در هر روز باعث مي شود كه انسان نشاط زيادي پيدا كند و جلوي كم شدن آب بدن در تابستان هم گرفته مي شود و براي شادابي پوست بدن هم بسيار مفيد است .
حالا اون تصميم گرفته براي سلامت بدنش هر روز اين كار را انجام دهد .
نوشته ای سایت:نونهال
مسواك زدن كار بسيار خوبي است اما بايد بدانيم مسواك و خمير دندان ما اهميت زيادي دارند . هر مسواك بعد از ۶ ماه بايد تعويض شود .
بهترين مسواك براي شما بچه ها، استفاده از سر كوچكتر و دسته ضخيم تر مي باشد .موهاي مسواك بايد نرم باشد . اين نوع مسواك ضربه كمتري به بافت لثه وارد كرده و توانايي زياد در تميز كردن بين دندانها دارد . استفاده از خمير دندان فلورايد دار بايد از ۳ سالگي شروع شود و كمي روي مسواك قرار داده شود .
مسواك زدن با نظارت پدر و مادر بايد حداقل دو بار در روز انجام شود . زمان مسواك زدن حداقل بايد يك دقيقه باشد و زمان نخ دندان به آن اضافه مي شود . از ۶ سالگي به بعد، مصرف دهانشويه هاي فلورايد، بسيار مفيد است .
نوشته ای از سایت:نونهال
اين مايع به آب ماست شهرت دارد. وقتي باكتري هاي تبديل كننده شير به ماست، به قدر كافي رشد كنند، شير دلمه مي بندد. پروتئين ها در هم فرو مي روند و ماست درست مي شود .
آب ماست ممكن است آبكي به نظر برسد، اما آب نيست و محتوي مواد معدني و پروتئين و قند شير(لاكتوز) است. بنابراين آن را دور نريريد و با بقيه ماست قاطي و مصرف كنيد.
((آب ماهی ها))
حمید:سمیرا جان آب ماهی ها را عوض کردی؟ سمیرا:نه هنوز آب تنگ را تا آخر نخورده اند!!
((سوال آسان))
معلم:سعید بگو ببینم پایتخت ایتالیا کجاست؟سعید:آقا اجازه ما تا حالا چند بار سکته کردیم. سوال های آسان بپرسید وگرنه روی دستتان می مانیم ها!!

امام علی(ع)
به کسی که تو را امین خود نموده است خیانت مکن هر چند او به تو خیانت کرده باشد.
امام علی(ع)
آنچه دوست نداری درباره ات گفته شود تو نیز نگو.
امام علی(ع)
روزی بود و روزگاری.در روزگار قدیم در شهر ری خیاطی بود که دکانش بر سر گورستان بود و ناچار وقتی کسی می مرد و به گورستانش می بردند از جلو دکان خیاط می گذشتند.یک روز خیاط به فکر افتاد که مردگان شهر را در هر ماه بشمارد و چون خواندن و نوشتن و حساب کردن نمی دانست فکری کرد و میخی به دیوار کوبید و کوزه ای به آن آویزان کرد و یک مشت ریگ پهلوی آن گذاشت و هر وقت از جلو دکانش جنازه ای به گورستان می بردند سنگریزه ای در کوزه می انداخت و آخر ماه کوزه را خالی می کرد و سنگها را می شمرد و حساب می کرد که در این ماه چند نفر مرده اند. کم کم همسایگان خیاط هم این را فهمیدند و این موضوع برای آنها یک سرگرمی شده بود و گاهی که با او صحبت می کردند می پرسیدند: خوب، اوضاع از چه قرار است؟ خیاط می گفت:امروز دو نفر در کوزه افتادند! روزگاری گذشت و اتفاقا خیاط بیمار شد و از دنیا رفت و دکانش بسته شد و چند روز بعد از آن کسی با مرد خیاط کاری داشت و از مرگ او خبر نداشت و وقتی پرسید:خیاط کجاست؟ همسایه هم گفت: خیاط هم در کوزه افتاد! از آن روز این حرف ضرب المثل شد و وقتی کسی به یک بلایی دچار می شود که پیش از آن در آن باره حرف می زده می گویند:خیاط افتاد تو کوزه!!
نوشته ای از کتاب:قابوسنامه