"ماجراهاي جذابِ شيرين "
شيرين دور و بر را نگاه كرد. كليد را كه به گردنش آويزان بود بيرون آورد و با آن در را باز كرد. داخل خانه شد. به طبقه ي سوم كه رسيد نفس نفس مي زد. كيفش را روي ميز گذاشت و به طرف يخچال رفت. ظرف غذايش را از يخچال بيرون آورد. كوفته قل قلي با سيب زميني سرخ كرده بود. شيرين با خوشحالي ظرف غذا را روي ميز گذاشت. دست هايش را شست و ظرف نان را آورد. اما داخل آن نان نبود. شيرين آهي كشيد و فكر كرد: حالا چه طور كوفته قل قلي بخورم !؟ كمي فكر كرد. يادش آمدكه وقتي از مدرسه مي آمد نانوايي نزديك مدرسه خلوت بود. دوباره روپوشش را پوشيد و تا نانوايي دويد. نان خريد و برگشت. وقتي پشت در رسيد خواست كليد را از گردنش در بياورد اما كليد نبود. شيرين با ناراحتي روي زمين را نگاه كرد؛ اما كليد را نديد. آهسته جلو رفت؛ جلوتر ... تا به نانوايي رسيد و برگشت. همه ي راه را با دقت به زمين نگاه كرد؛ اما كليد را پيدا نكرد. پشت در ايستاد و به كوفته قل قلي ها و سيب زميني هاي سرخ كرده ي روي ميز فكر كرد. حالا نان داشت؛ اما دستش به كوفته قل قلي ها نمي رسيد. آهي كشيد. شكمش از گرسنگي قار و قور مي كرد. اگر مادرش مي فهميد كه كليدش گم شده است خيلي ناراحت مي شد. چه قدر به او سفارش كرده بود كه مواظب كليد باشد. گفته بود: اين كليد فقط كليد خانه ي ما نيست؛ مال دو طبقه ي ديگر هم هست. اگر گم شود باعث ناراحتي آنها مي شود. مادر بزرگ خانه ي طبقه ي دوم هميشه خانه بود. او فقط عيد ها و يا وقتي مريض ميشد از پله ها پايين مي آمد. دستش را بالا برد تا زنگ طبقه ي اول را بزند . پروين خانم هميشه اين وقت روز خانه بود. ولي شيرين دلش نمي خواست به او بگويد كه كليدش را گم كرده است. با خودش گفت: مي گويم فراموش كرده ام كليدم را بياورم. و بالاخره زنگ زد؛ اما كسي در را باز نكرد. شيرين با خودش گفت: عيبي ندارد. شايد پروين خانم بيرون رفته است. اگر به اندازه اي كه ناهار مي خوردم صبر كنم آقاي خرمي مثل هميشه با يك بغل نان مي رسد.
ادامه ي داستان در ادامه ي مطلب
این آخریه منم !!
نظر یادتــــــــون نره !
مرســــــــــــــی !!
امام علی (ع) : تندرستی با ارزش ترین نعمت است . ![]()
رسول اکرم (ص) : خداوند نیکو کاران گمنام و پرهیز کار را دوست دارد . ![]()
امام علی (ع) : بخشندگی ، نگهبان عرض و ناموس است . ![]()
امام محمد باقر (ع) : بنده ، میان سه چیز است : بلا، قضا و نعمت . ![]()
امام علی (ع) : بر نیامدن نیاز ، گوارا تر تا خواهش از ناکس است . ![]()
امام علی (ع) : توکل بهترین تکیه گاه است . ![]()
ولتر : ثروت ، تنها مذهبی است که همه پیرو آنند . ![]()
نظام وفا : دنیا به همت نوجوانان و تجربه ی پیران اداره می شود . ![]()
افلاطون : توقف در زندگی ، مرگ تدریجی است . ![]()
لقمان : جوانمردی آن است که نیازمندان را نرنجانی . ![]()
پاسکال : تمامی شان و عظمت انسان در فکر اوست . ![]()
زرتشت : خدمت به خلق وظیفه نیست بلکه لذّت است . ![]()
سلام دوستان
فکر می کنم چند وقتیه واستون حدیث نذاشتم؛ اما امروز می خوام واستون چند تا حدیث بذارم تا بخونین
پیامبر اکرم (ص): خشمگین مشو، چون خشم مایه ی فساد است.
امام رضا (ع): دوست هر کس خرد اوست، و دشمنش نادانی او.
امام جواد (ع): بهانه جویی بر خدای تعالی، مایه ی هلاکت است.
امام هادی (ع): کسی که از آفریدگار اطاعت نماید از فرمان او اطاعت می شود.
امام حسن عسگری (ع): شوخی (بیجا و بیش از اندازه) مکن که بر تو بی باک می شوند.
امام حسن عسگری (ع): فراوان به یاد خدا و مرگ باشید، و قرآن زیاد بخوانید، و بر پیامبر بسیار درود بفرستید.
امام هادی (ع): کسی که به مردم ستم نماید، از پیروان ما نیست.
امام هادی (ع): هر که از بدی بیزار و پاک شد، عزیز می شود.
خب بچه ها امیدوارم براتون آموزنده باشه
همتونو دوست دارم
مواظب خودتون باشید![]()
بای بای![]()
امروز می خوام براتون یه مطلب قشنگ بذارم. ![]()
*$^جوک^$*
*یه روز یه کبریت سرشو می خارونه آتیش میگیره!! ![]()
*معلم: چند وقته که حموم نرفتی؟
شاگرد: آقا اجازه! از وقتی که امیر کبیرو تو حموم کشتن! ![]()
*یه نفر میره کله پزی، فروشنده ازش میپرسه: آقا چشم بذارم؟
مشتری: آره، ولی اول بذار قایم شم!!! ![]()
*یه روز یه خودکار آبی پدرش میمیره تا یک ماه مشکی مینویسه!![]()
* یه روز یه نفر میره برنج فروشی یه برنج تبرک می خره در کیسه برنجو که باز می کنه، میگه: پس آقا حمیدش کو؟!!!!! ![]()
امیدوارم که مورد پسندتون قرار گرفته باشه بچه های گلم!
دوستتون دارم
تا پست دیگه خداحافظ ![]()
![]()
به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست![]()
بازم سلام
من اومدم بچه ها
خیلی خوشحالم که دوباره میتونم براتون مطلب پست کنم
امید وارم که توی تعطیلات نوروز بهتون خوش گذشته باشه
خب حالا می خوام یه مطلب جالب براتون بذارم



این داستان برداشت آزادی از کتاب مملی سلام یادت نره است که به زبان شعر برای بچه ها به صورت روان و زیبا سروده شده است.
خب بچه ها! امیدوارم که خوشتون اومده باشه
اینم میدونم که همتون بچه های خوب و گلی هستید و همیشه به همه سلام میکنید
اما اینو گذاشتم که دیگه هیچ وقته هیچ وقت سلام یادتون نره ![]()
براتون آرزوی موفقیت و سربلندی می کنم
دوستتون دارم
همیشه به یادتون هستم تا پست بعدی خدانگهدار![]()
می دونم که توی تعطیلات عید نوروز می خواید برید مسافرت
منم می خوام برم مسافرت
بنابراین نمی تونم چند روزی براتون مطلب پست کنم
انشاالله وقتی که برگشتم بازم براتون داستان و شعر و دانستنی و ... می ذارم
دلم واسه همه تون تنگ میشه
امیدوارم لحظات خوبی رو کنار سفره ی هفت سین پیش مامانو باباتون داشته باشید
سر سفره ی عید واسه منم دعا کنید
دوستتون دارم
مواظب خودتون باشید ؛خدانگهدار![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
*زنبور*
روزی رفتم به باغی
زنبوری بود طلایی
گفتم چقدر قشنگی
چقدر ناز و بلایی
ای زنبور طلایی
میری به دشت و صحرا
میری به پیش گلها
میگیری شهد آن ها
عسل سازی با آن ها
عسل سازی چه زیبا
عسل چه خوب و خوشه
دوای هر ناخوشه
***
*مسواک*
ای بچه ی پاکیزه
مسواک بزن همیشه
تا که نشی پریشون
از غم درد دندون
یه وقت نشی پشیمون
از شست و شوی دندون
ای بچه ی پاکیزه
مسواک بزن همیشه
***
امیدوارم که مورد پسندتون قرار گرفته باشه
اگه اشکالی، نظری چیزی نداشتید منو بی اطلاع نذاریــــن
از همتون ممنونم
دوستتون دارم
تا پست بعدی خدانگهدار![]()
امیدوارم که همیشه تو درسها و کارهاتون موفق باشید؛ به خاطر دیر آپ کردن هم معذرت می خوام![]()
همیشه دوستتون دارم
خدانگهدار![]()
بعضی سوال ها ظاهر ساده ای دارند. ولی وقتی می خواهی به آن ها جواب بدهی، می فهمی که به دقت زیادی احتیاج داری. به این سوال ها توجه کن:
بدون اینکه به پاهایت نگاه کنی، بگو جورابی که به پا داری چه رنگی است؟
حالا سعی کن بدون این که دست به سینه بشینی، بگو برای این کار، کدام دستت را روی دست دیگری قرار می دهی؟ وقتی پاسخ دادی، این کار را انجام بده و ببین پاسخت درست بوده است؟
وقتی می خواهی جوراب بپوشی اول کدام لنگه را می پوشی؟ راست یا چپ را؟
اگر همین الان پیشانی ات بخارد، با کدام دست آن را می خارانی؟
اگر یکی از بندهای کوله پشتی ات را روی شانه ات بیندازی، روی کدام شانه می اندازی؟
برای باز کردن بند کفش از کدام پا شروع می کنی؟
معمولا اولین کلمه ای که بعد از سلام به دوستت می گویی چیست؟ آخرین کلمه ی قبل از خداحافظ چه؟
آیا کلمه ای هست که تو در بین صحبت هایت بارها تکرارش کنی؟
تو با این چیزها سال ها زندگی کرده ای، بدون این که به آن ها توجه داشته باشی. طوری که حالا ذهن تو به آن ها عادت کرده است. توجه کردن به این موارد باعث می شود تا مسائل خود را با موفقیت حل کنیم.
مادرم می گوید: دنیا خیلی بزرگ است. پدرم می گوید اصلا نمی توانی تصورش هم بکنی. باید بزرگ شوی تا بفهمی. من حسابی گیج شده ام. اصلا از حرف هایشان سر در نمی آورم. دنیا خیلی هم بزرگ نیست؛ نگاهش کنید، همین دختری را می گویم که کنار من روی نیمکت نشسته است!
۱.وقتی دلتان برای کسی می سوزد.۲. وقتی دچار آفتاب سوختگی می شوید.۳. وقتی در بازی می سوزید. ۴.وقتی مادرتان می گوید: بچه اینقدر آتیش نسوزون.۵. وقتی خیال می کنید جایی آتش گرفته.۶. وقتی خیال می کنید جایی آتش نگرفته!!!![]()
![]()
شیر پیری بود که دیگر نمی توانست شکار کند. روزی برای این که از گرسنگی نمیرد راه چاره ای پیدا کرد. به داخل غاری رفت و خودش را به مریضی زد. حیوانات یکی یکی به داخل غار می رفتند تا از حال شیر با خبر شوند. شیر هم آن ها را می گرفت و می خورد. روباه که متوجه نقشه ی شیر شده بود دم در غار ایستاد و گفت: خب شیر حالت چه طور است؟! شیر گفت: زیاد خوب نیستم چرا نمی آیی تو؟ روباه جواب داد: خیلی ممنون از جای پا ها معلوم است آن هایی که آمده اند تو هنوز بیرون نیامده اند!!!
خوشحال می شم نظرت رو درباره ی وبلاگم بنویسی![]()
ممنون و متشکر![]()
![]()
![]()
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود.آخرین روز های فصل زمستان بود.آقا موشه شال و کلاه کرد تا از خانه بیرون برود.هفت تا بچه ی کوچولوی او کنار مادرشان ایستادند تا از پدر خدا حافظی کنند.خانم موشه کاغذی را به دست آقا موشه داد و گفت: فراموش نکنی همه ی هفت سین را بیاوری آن ها را نوشته ام: سیر سنجد سماق سمنو سبزه سیب و سکه. آقا موشه کاغذ را گرفت و آن را توی جیبش گذاشت. بچه ها را بوسید و رفت. پیدا کردن همه ی هفت سین برای آقا موشه کار سختی بود. اما برای عید نوروز باید سفره ی هفت سین چیده می شد. اقا موشه رفت و رفت تا به درخت سنجد رسید. خیلی خوش حال شد. با خودش گفت: اولین سین را پیدا کردم. پس شروع کرد به چیدن سنجد ها و جمع کردن آن ها توی کیسه اش. همین موقع صدای میو میوی پیشی را شنید. پیشی خیلی به او نزدیک بود. با چشم های درشت و سبیل های بلندش آماده بود تا بپرد و آقا موشه را بگیرد. آقا موشه پا به فرار گذاشت و پیشی هم دنبال او دوید. آقا موشه برو پیشی برو. کیسه ی سنجد سنگین بود ولی آقا موشه خیال نداشت آن را رها کند. او می دانست بچه هایش توی لانه منتظر هستند. پیشی خیلی تند می دوید. اقا موشه مجبور شد لا به لای بوته ها پنهان شود تا پیشی نتواند او را پیدا کند. آقا موشه پشت یک بوته نشست و از جایش تکان نخورد. پیشی همه جا را گشت اما آقا موشه را پیدا نکرد. هوا کم کم تاریک شد. پیشی بی حوصله و عصبانی به خانه بر گشت. آقا موشه کیسه ی سنجد ها را برداشت و به طرف لانه رفت. او خیلی غمگین بود. چون نتوانسته بود هفت سین را که خانم موشه گقته بود به خانه ببرد. خسته و ناراحت به لانه رسید. بچه ها و خانم موشه با خوشحالی در را برای او باز کردند. خانم موشه با مهربانی گفت: ما خوشحالیم که تو سالم و سلامت به خانه برگشتی. بعد سنجدها را از کیسه در آورد. آقا موشه هفت تا سنجد چیده بود. خانم موشه خندید و گفت: خب این هم هفت سین. بعد هفت تا سنجد را توی سفره ی عید گذاشت و همه با هم دور سفره ی هفت سین نشستند و عید نوروز را جشن گرفتند.
امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر یادتون نره ![]()
چندتا سایت معرفی می کنم برای بچه های زرنگ و باهوش لطفا کلیک کنید:
کتاب ارزشمند و بی نظیر نهج البلاغه در بردارنده ی برخی از سخنان و کلمات نورانی امام علی بن ابیطالب (ع) است که با ذوق و شوق و هنر علامه سیدرضی در سه بخش جداگانه جمع آوری شد.
بخش اول: سخنرانی های امام که شامل ۲۳۹ سخنرانی می باشد.
بخش دوم: نامه های امام به دوستان، دشمنان،فرماندهان و استانداران که شامل ۷۹ نامه می باشد.
بخش سوم:کلمات و جملات زیبا که شامل ۴۸۰ کلمه می باشد.
این کتاب، همیشه زنده و جاویدان است و همواره راه حل های نورانی و اساسی را مطرح می نماید و انسان را از هر گونه گمراهی و نادانی نجات می دهد. علاوه بر آن پاسخگوی نیازهای انسان در طول ۱۴۰۰ سال گذشته بوده و هم اکنون دانشمندان و محققان از سخنان گهربار آن حضرت بهره مند می شوند.
شقایق دریایی
شقایق دریایی جانوری است که در بستر دریا زندگی می کند. این جانور دارای شاخک های حساس گسترده ای است که او را به گل هل شبیه می سازد. شقایق دریایی با شاخک های خود حیوانات ریز و تکه های غذا را به دام می اندازد.

پر پر پر پرنده های زیبا
پر می زنند آن بالابالابالا
تو آسمان آبی
چرخ می خورند حسابی
کی به پرنده پرهای ناز داده؟
به بال او قدرت پرواز داده؟
خدا خدای خوب ما
دوست تمام بچه ها
من و پدر بزرگ یک راز داشتیم.من نمی دانستم راز یعنی چه.اما آن روز پدر بزرگ و من با کمک هم عیدی هایی را که پدر بزرگ گرفته بود در کاغذ های رنگی پیچیدیم.پدر بزرگ برای همه عیدی گرفته بود.اوبرای حسین هم یک شلوار قشنگ خریده بود.پدر بزرگ گفت:این یک راز است.تا روز عید هیچ کس نباید بفهمد که عیدیش چه چیزی است.من هرچه نگاه کردم عیدی خودم را ندیدم.گفتم شما برای همه عیدی خریده اید؟پدر بزرگ گفت:برای همه خریده ام. پرسیدم:برای من هم خریده اید؟ پدر بزرگ گفت:خریده ام ولی این یک راز است. گفتم:راز یعنی عیدی؟ پدر بزرگ خندید و گفت:راز یعنی چیزی که می دانیم ولی به هیچ کس نمی گویی.خدا همه چیز را می داند.اوبزرگ ترین رازدار است.برای همین هم دلش می خواهد ما مثل او راز دار باشیم.من و پدر بزرگ و خدا می دانستیم پدر بزرگ برای حسین چه چیزی عیدی گرفته است ولی فقط خدا و پدر بزرگ می دانستند عیدی من چیست!!!
امروز وقتي سارا از خواب بيدار شد ، مادرش گفت بيا صبحانه بخور . ولي سارا گفت ميل ندارم . وقتي به مدرسه رفت سركلاس حالش بد شد و فشارش پايين آمد و معلم او را نزد مربّي بهداشت فرستاد .
ما بچه ها بايد بدانيم كه صبح ها ، صبحانه بخوريم تا دچار ضعف جسماني نشويم و هميشه سالم و سرحال باشيم.
نوشته ای از سایت:نونهال
وقتي كه پيمان از مدرسه به خانه آمد بوي شديد گاز ، فضاي خانه را پر كرده بود .اولين كاري كه كرد اين بود كه گاز را از فلكه ي اصلي بست ، درهاي پنجره را باز كرد و با يك حوله ي مرطوب كه آن را در هوا تكان مي داد سعي كرد تا گاز را خارج كند ، سپس به محل كار مادرش زنگ زد تا خود را سريع تر به خانه برساند .
نوشته ای از سایت:نونهال
مامان نگار مي گفت: دخترم در خانه به همه سئوالات پاسخ ميدهد ولي نميدانم چرا در مدرسه همه چيز را فراموش ميكند!
اگه تو هم جزء اين دسته از بچه ها هستي ، فكري بكن.
وقتي ما از چيزي ميترسيم در بدن ما ماده ايي توليد مي شود كه روي مغز اثر ميگذارد و باعث مي شود كه نتوانيم خوب فكر بكنيم .اگر از پاي تخته رفتن خجالت مي كشي يا ميترسي حتما با معلمت مشورت كن اون ميتونه به تو كمك كند.
ديگران از كجا بدانند كه تو مطلبي را بلدي اما از گفتنش خجالت مي كشي؟
نوشته ای از سایت:نونهال

امروز پريسا در يك كتاب علمي خواند كه نوشيدن هشت ليوان آب در هر روز باعث مي شود كه انسان نشاط زيادي پيدا كند و جلوي كم شدن آب بدن در تابستان هم گرفته مي شود و براي شادابي پوست بدن هم بسيار مفيد است .
حالا اون تصميم گرفته براي سلامت بدنش هر روز اين كار را انجام دهد .
نوشته ای سایت:نونهال
مسواك زدن كار بسيار خوبي است اما بايد بدانيم مسواك و خمير دندان ما اهميت زيادي دارند . هر مسواك بعد از ۶ ماه بايد تعويض شود .
بهترين مسواك براي شما بچه ها، استفاده از سر كوچكتر و دسته ضخيم تر مي باشد .موهاي مسواك بايد نرم باشد . اين نوع مسواك ضربه كمتري به بافت لثه وارد كرده و توانايي زياد در تميز كردن بين دندانها دارد . استفاده از خمير دندان فلورايد دار بايد از ۳ سالگي شروع شود و كمي روي مسواك قرار داده شود .
مسواك زدن با نظارت پدر و مادر بايد حداقل دو بار در روز انجام شود . زمان مسواك زدن حداقل بايد يك دقيقه باشد و زمان نخ دندان به آن اضافه مي شود . از ۶ سالگي به بعد، مصرف دهانشويه هاي فلورايد، بسيار مفيد است .
نوشته ای از سایت:نونهال